تبليغاتX
موج سبز آزادی

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

چه شکر فروش دارم که به من شکر فروشد که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم

این مطلب رو تو وبلاگ حمید عزیزم خوندم نتونستم اونو تو وبلاگم نذارم با معذرت از حمید

http://961.blogfa.com/

خواب بودم. سال ها بود که خواب بودم.بر بالینم آمد، صدایم کرد و گفت:"«خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند»؛ «بیدار شو، بیدار شو»، عقل را به خواب بسپار و دیوانه شو" چشمانم را باز کردم. نگاهی به آن روح بزرگ انداختم. خواستم برخیزم، اما بدنم سنگین تر از آن بود که توان برخاستن داشته باشم. انگار در قیر فرو رفته بودم. تلاش زیادی نکردم. چشمانم را بستم و خود را به خواب زدم. اما شریف تر از آن بود که رهایم کند. احساس کردم تا صبح بر بالینم نشسته است.ناگهان فریاد کشید: «بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو***بیزار شو بیزار شو وز خویش ها بیزار شو» و رفت...
ناگهان از جا پریدم. عطر خوشی در خوابگاه پیچیده بود. عطری که بسیار آشنا بود اما نمی دانستم از کدام گل است. جامی پر از شیر و شکر در کنار بسترم بود. جرعه ای از آن نوشیدم. انگار از شیرینی آن مطلب مست می شدم. بیشتر نوشیدم و بیشتر مست شدم. انگار داشتم عاشق آن شربت می شدم. نمی توانستم جام را رها کنم. مدتی در مستی گذشت. اما انگار مسأله به آن راحتی که در ابتدا می نمود، نبود. انگار تلخی های من تحمل آن شیرینی را نداشت. در مقابل شیرین آن شربت احساس حقارت می کردم، و در مقابل بوی آن گل خود را خوار یافتم. چیزی به من گفت می توانی (وباید بتوانی) از این خوار بودن، از این حقارت بگریزی. حتی اگر خار هم هستی باید خود را به آن گل که آن بو از اوست برسانی و خود را به آن بسپاری.«خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم***خویش را چون سرکه دیدم با شکر آمیختم». با تن خسته خود را به آن روح بزرگ رساندم. از شوق فریاد زدم: «بده آن باده نوشین که من از نوش تو مستم». نگاهی کرد. خاموش و متواضع. گفتنی ها داشت، از چشمانش می خواندم، اما چیزی نگفت. فقط نگاه کرد. ناله زدم:«تا عشق تو سوخت همچو عودم***یک عقده نماند در وجودم». خندید. نه از روی غرور، شاید به بی ظرفیتی من می خندید. شاید هم به ادعای عجیب من می خندید، -«یک عقده نماند در وجودم!»-کمی عصبانی شدم. بازهم با او سخن گفتم. «گفتم که عهد بستم وز عهد برستم». اینبار سخن گفت. «گفتا چگونه بندی چیزی که من شکستم». تعجب کردم. مانند آتشی بودم که باد لطیفی به او می وزد؛ هر لحظه بیشتر برمی انگیختم. نشست و گفت: "بپرس". همانطور مبهوت و ایستاده گفتم: "ای بزرگ..."با صدای آرم گفت: "بنشین". از خجالت داغ شدم. عرق کردم. باز همان صدای آرام گفت: "بنشین". نشستم. گفت: "حالا بپرس". گفتم: "ای بزرگ...". انگار فهمید چه می خواهم. گفت: «تدبیر کند بنده و تقدیر نداند***تدبیر به تقدیر خداوند نماند». گفتم: "ای بزرگ! تو کیستی؟ من کیستم؟! اینجا چه می کنیم؟ از کجا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟". گفت: «ما ز بالاییم و بالا می رویم*** ما ز دریایی و در یا می رویم/// ما از آنجا و از اینجا نیستیم*** ما ز بیجاییم و بیجا می رویم/// خوانده ای اناالیه راجعون*** تا بدانی که کجاها می رویم» گفتم فقط جواب یکی از سؤالاتم را دادی! با لبخند گفت: "پاسخ باقی آنها را خودت پیدا کن. بگرد تا پاسخ را بیابی. باقی« سربست میان دل مردان خدا»" گفتم: "آخر چگونه؟ من که نه کتابی دارم و نه مکتبی می شناسم و نه استادی مرا می پذیرد." گفت: «گر یک ورق از کتاب ما برخوانی*** حیران ابد شوی ز هر حیرانی/// گر یک نفسی به درس دل بنشینی*** استادان را به درس خود بنشانی»" گفتم: "این درس را تنها به خوبان می گویند. من کجا و آن ها کجا؟" گفت: "من هم مثل توام. «گر خوب نیم خوب پرستم باری*** ور باده نیم ز باده مستم باری/// گر نیستم از اهل مناجات رواست*** از اهل خرابات تو هستم باری» برخاست. برخاستم. گفتم: "ای بزرگ می روی؟" گفت: "بله." گفتم: "کجا بجویمت؟" گفت: "بعد از مرگ." گفتم: "کیستی؟" گفت: "آخرین سؤالت را بپرس." نگران شدم. تنها یک سؤال دیگر می توانستم بپرسم. گفتم: "دیدار دوباره شما آرزوی من است، اما من از مرگ می ترسم." گفت: "در مرگ حیات اهل داد و دین است*** وز مرگ روان پاک را تمکین است/// آن مرگ لقا است نه جفا و کین است*** نا مرده همی میرد و مرگش این است»" و رفت. خواستم دنبالش بروم اما نتوانستم. انگار به زمین چسبیده بودم. با چشم خیس بدرقه اش می کردم. و او دور می شد و دور می شد.صدای زمزمه اش به گوش می رسید: «جانا تو کلیم و منم چو عصای تو***گه تکیه گاه خلقم و گه اژدهای تو/// در دست فضل و رحمت تو یادم و عصا*** ماری شوم چو افکند اصطفای تو/// ای باقی بقای تو بی روز و رزگار*** شد روز و روزگار من اندر وفای تو///صد روز و روزگار دگر گر دهی مرا***بادا فدای عشق و فریب و ولای تو/// دل چشم گشت جمله چو چشمم به دل گفت*** بی کام و بی زبان عجب وصفای تو/// زان دم که از تو چشم خبر برد سوی دل*** دل می کند دعای دو چشم و دعای تو/// می گردد آسمان همه شب با دو چشم چراغ*** در جستجوی چشم خوش دلربای تو/// گر کاسه بی نوا شد ودر کیسه لاغری*** صد جان و دل فزود رخ جانفزای تو/// گر خانه و دکان ز هوای تو شد خراب*** در تافت لاجرم بخرابم ضیای تو/// ای جان اگر رضای تو غم خوردن دل است*** صد دل به غم بسپارم بهر رضای تو/// از زخم هاون غم خود خوش مرا بکوب*** زین کوفتن رسد به نظر توتیای تو/// جان چیست نیم برگ ز گلزار حسن تو*** دل چیست یک شکوفه ز برگ و نوای تو/// خامش کنم اگرچه که گوینده من نیم*** گفت آن توست و گفتن خلقان صدای تو» و محو شد...
 از خواب پریدم. عطر خوشی در خوابگاه پیچیده بود

پ.ن: حتماً این روح بزرگ شریف تر و پاک تر از آن است که در آن سرای نیازی به دعای خیر من داشته باشد. اما بی نیازی استاد نمی تواند علتی برای بی تفاوتی شاگرد باشد. در این روز که به رسم مناسبات اجتماعی روز مولانا جلال الدین محمد نام گرفته است به پاس تمام خوبی های حضرتش صلوات و فاتحه ای را هدیه برای روح پاکش بفرستیم.

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت10:59توسط پیام سروش | |

من که در آتش غم چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت14:33توسط پیام سروش | |

زیرکی را گفتم این احوال بین،خندید و گفت/صعب روزی بوالعجب کاری، پریشان عالمی

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت10:18توسط پیام سروش | |

محسن کوهکن از ادامه فعالیت کمیته حقیقت یاب مجلس در مورد بررسی اغتشاشات اخیر خبر داد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، این عضو هیات رییسه مجلس با حضور در جمع خبرنگاران پارلمانی در پاسخ به اینکه شنیده شده است به دلیل برخی فشارها ، فعالیت کمیته حقیقت یاب در مجلس متوقف شده است، اظهار داشت: نشنیده‌ام دستور یا درخواستی برای توقف فعالیت این کمیته داده شده باشد.
وی در پاسخ به سوال دیگری که به سخنان رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مبنی بر ورود نیروهای انتظامی به حریم کوی دانشگاه به درخواست شورای تامین استان اشاره داشت، گفت: سخنان رییس دانشگاه تهران حاکی از آن است که به درخواست رییس دانشگاه نیروهای انتظامی می‌توانند وارد محوطه دانشگاه شوند و فرهاد رهبر نیز تقاضای ورود آنها را مطرح کرده بود.
کوهکن درپاسخ به سوال دیگری که می‌پرسید عناصر لباس شخصی شناسایی شده از سوی کمیته حقیقت یاب که به وزارت اطلاعات معرفی شده‌اند، آيا دستگیر شده‌اند یا نه؟ اظهارداشت: معرفی این عوامل به دستگاه‌های اطلاعاتی و قضایی دارای پروسه خاص خود است که باید این نیروها ابتدا شناسایی شده و جرم آنها ثابت شود تا مورد پیگرد قضایی قرار گیرند.
وی همچنین در واکنش به اعتراض برخی نمایندگان حامی دولت که کمیته حقیقت یاب را مختص رییس مجلس می‌دانستند و نه کل مجلس ، خاطرنشان کرد: هر یک از نمایندگان از جمله رییس مجلس این اختیار را دارند تا در مورد موضوعی، هیاتی را مسوول بررسی و ارایه گزارش کنند.
به دنبال ارایه این گزارش، اقدامات قانوني مسیر خودش را طی خواهد کرد. کسانی که می‌گویند گزارش این کمیته قانونی نیست باید بگویند که به استناد چه قانونی این حرف را می‌زنند.
کوهکن در پایان افزود: رییس مجلس هیاتی را مسوول بررسی مسایل اخیر کرده است که نتيجه گزارش آن باید به شکل قضایی دنبال شود.

http://www.etemademelli.ir/published/0/00/48/4845/

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت20:23توسط پیام سروش | |

امروز با قاطعیت به شیخ مهدی کروبی رای دادم

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت19:7توسط پیام سروش | |

غلامرضا اسلامي بيدگلي استاديار دانشکده مديريت دانشگاه تهران،يکي از اقتصاد دانان حلقه مهدي کروبي است.او سابقه تدريس طولاني در محافل دانشگاهي دارد ودرعين حال سال‌ها در بازار سرمايه،مديريت کرده است.اسلامي بيدگلي معتقد است برنامه‌هاي مهدي کروبي در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري،جامعيت دارد وقابليت‌هاي اجرايي اش بيشتر از ديگر نامزدهاي انتخابات است.استاد دانشگاه تهران که يکي از مدافعان طرح تقسيم سود نفت ميان مردم است،اعتقاد دارد «اين طرح انتخاباتي نيست وجنبه‌هاي مهمي دارد که ممکن است درفضاي انتخابات،به درستي نقد وبررسي نشود.»

مهم‌ترين برنامه‌هاي اقتصادي مهدي کروبي را چه مي‌دانيد؟
من ترديد ندارم که برنامه‌هاي تنظيم شده براي آقاي کروبي،درشرايط کنوني بهترين برنامه براي اداره اقتصاد کشور است. اين روزها شاهد تدوين بسته‌هاي حمايتي براي نجات اقتصاد‌ ما از موضوع بحران مالي هستيم و من فکر مي‌کنم برنامه‌هايي که براي ايشان تدوين شده است، براي اقتصاد ايران حکم نجات را دارد. به نظر من اقتصاد ايران به برنامه‌اي نياز دارد كه باعث شود توليد و صنعت و سرمايه‌گذاري و كارآفريني از وضع موجود خارج شود.
نکته قابل توجه اين است که درحال مهيا کردن انتخاباتي هستيم که تفاوت‌هاي زيادي با دوره‌هاي ديگر دارد.ازميان چهارنامزد انتخابات، يک نامزد چهارسال رئيس‌جمهور بوده وديگر نامزدها به نقد سياست‌هاي او پرداخته اند. يعني سه نامزد شناخته شده با تمام عقبه کارشناسي ومديريتي که درکنار خود دارند، به نقد گسترده برنامه‌هاي نامزد ديگر پرداخته اند.واقعيت اين است که عملکرد دولت نهم در حوزه اقتصاد، آنقدر ضعيف بوده است که همه نامزدها،توفيق خود را در ارائه برنامه‌اي بهتر وجامع‌تر نسبت به برنامه‌هاي دولت نهم مي‌بينند بنابراين هرکدام سعي در ارائه برنامه‌اي جامع‌تر دارند.
امروز درشرايطي قرار داريم که وضعيت شاخص‌هاي اقتصادي نسبت به گذشته در وضعيت نگران کننده‌اي قرار دارد. وضع توليد خوب نيست.صنعت دچار بحران است.تورم به شکل نگران کننده‌اي معيشت مردم را تهديد مي‌کند.وضعيت سرمايه‌گذاري چه داخلي وچه خارجي،نگران کننده شده و مردم بورس را ترک کرده اند.درچنين فضايي،نامزدها سعي کرده‌اند برنامه‌هايي ارائه کنند که تصوير بهتري از آينده اقتصاد ارائه کند.من برنامه همه نامزدها را مطالعه کرده‌ام وبا تقديم احترام به همه کارشناساني که درتدوين برنامه‌هاي اقتصادي نامزدها تلاش کرده اند، اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنم،معتقدم برنامه آقاي کروبي براي اداره اقتصاد کشور،ازديگر برنامه‌ها جامع‌تر واجرايي تراست.
شما چه تصويري مي‌توانيد از برنامه‌هاي مهدي کروبي ارائه کنيد؟
مهم‌ترين برنامه آقاي کروبي که آن را همسو وهمگام با اسناد بالادستي نظام مي‌دانم،توسعه بخش خصوصي وتقويت سرمايه‌گذاري است. درعين حال، همچون ديگر نامزدها، آقاي کروبي هم برنامه‌هاي خوبي براي احياي نظام برنامه ريزي، افزايش توان توليد، بهبود وضعيت صنعت وکشاورزي واصلاح ساختار دولت دارد.درصورت اجراي برنامه‌هاي آقاي کروبي، مي‌توان تصوير مثبتي از آينده اقتصاد متصور شد.با اين حال بايد به نکته مهمي اشاره کنم. شايد تنظيم برنامه ازاهميت بالايي برخوردارباشد که دراين زمينه معتقدم برنامه ديگر نامزدها جامع وکامل است اما آنچه اهميت دارد اين است که چه نوع ضمانتي براي اجراي برنامه‌ها وجود دارد؟رئيس‌جمهورآينده چگونه مي‌تواند به شعارهايش جامه عمل بپوشاند؟اين پرسش‌ها خيلي مهم است ومن به همين دليل اعتقاد دارم کروبي وگروهي که همراهي اش مي‌کنند،مي توانند ضامن اجراي برنامه‌ها باشند.بي اغراق مي‌گويم،آقايان کرباسچي ونجفي با توان بالايي که دربرنامه ريزي واجرا دارند، ضامن اجراي برنامه‌هاي خوب آقاي کروبي هستند.
آقاي دکتر،شما سابقه تدريس طولاني در دانشگاه ودرعين حال سابقه مديريت در بازار سرمايه را هم داريد.مي خواهم نظر شما را در مورد طرح آقاي کروبي براي تقسيم سود نفت بدانم.درحقيقت مي‌خواهم بدانم چرا منتقدان، طرح آقاي کروبي را پوپوليستي اعلام مي‌کنند؟
من توفيق حضور در کنار آقاي کروبي را در سال‌هاي طولاني دارم. اگر يادتان باشد چهار سال پيش ايشان طرحي را براي پرداخت ۵۰ هزار تومان پيشنهاد کردند که انتقادات زيادي به آن شد ولي ديديد، همان کساني که به آن طرح انتقاد مي‌کردند، بعدها آن را در دستور کار قرار دادند.
واقعيت اين است که طرح تقسيم سود سهام نفت،چند وجه مهم دارد.اين طرح انتخاباتي نيست وجنبه‌هاي مهمي دارد که ممکن است درفضاي انتخابات،به درستي نقد وبررسي نشود. در طرح تقسيم سود سهام نفت، بايد درآمد حاصل از نفت و گاز صادراتي براي توسعه زيرساخت‌ها و هزينه‌هاي عمومي کشور در نظر گرفته ‌شود و نفت و گاز مصرف داخلي تحت کنترل و نظارت شرکتي عمومي که همه افراد بالاي ۱۸ سال سهامدار آن هستند، اداره شود. براساس اين طرح، درآمد حاصل از اين واگذاري به صورت ماهانه يا هر سه ماه يک بار به افراد ذي‌نفع پرداخت خواهد شد که مي‌توان آن را تنظيم کرد.
ممکن است خيلي‌ها، ماهيت چنين طرح‌هايي را انتخاباتي بدانند اما واقعيت اين است که طرح تهيه شده توسط دکتر مسعود نيلي، براي اداره بهتر نفت تهيه شده وازسوي آقاي کروبي سفارش نشده است که ماهيت انتخاباتي داشته باشد. اما نکته قابل توجه اين است که شخصي مثل آقاي کروبي آن را به عنوان محور برنامه اش اعلام کرده و فرض کنيد اين طرح توسط يکي ازنامزدهاي انتخاباتي ارائه نمي‌شد دراين صورت آيا ضمانتي براي طرح گسترده آن درجامعه وجود داشت؟ به نظر من آقاي کروبي که اين طرح را محور شعارهايش قرار داده است، به همه نکات آن توجه کرده وتوان اجراي آن را هم دارد.
ازمزيت‌هاي اين طرح اين است که به جاي آن که مردم وام‌دار دولت باشند، دولت وام‌دار مردم خواهد بود. نظام صدقه و اعانه وبذل وبخشش ازميان مي‌رود وتبديل به پرداخت حقوق حقه ملت مي‌شود. به قول دوستان، در واقع نفت که فعلا ملي – دولتي است، ملي- مردمي مي‌شود.
توجه داشته باشيد که ازدير باز، چگونگي بهره‌گيري از نفت، محور اختلاف نظرهاي زيادي در اقتصاد کشور بوده است. دولتي که قصد دارد برنامه‌هاي توسعه را دنبال کند، مي‌تواند با برنامه‌ريزي مناسب و استقرار نهادهاي باثبات و توسعه محور، بودجه خود را از اتکا به درآمدهاي حاصل از صادرات منابع طبيعي مستقل کند، فرآيند خصوصي سازي را با قوت دنبال کند، جامعه را منظم و قانونمند و درعين حال داراي حقوق دموکراتيک کند.آقاي کروبي چنين اهدافي را دنبال مي‌کند ومن فکر نمي‌کنم هيچ انديشمندي،به مجموعه‌اي ازاين اهداف،سياست‌هاي پوپوليستي اطلاق کند.در طرح تقسيم سود نفت، اهدافي همچون کاستن از شکاف‌هاي اجتماعي،کاهش فساد ساختاري و بسترسازي براي توسعه کشور دنبال مي‌شود اما برخي منتقدان روي وجه تقسيم نقدينگي تکيه مي‌کنند که به نظر من، اين وجه هم ايرادي ندارد.
اما دولت نهم نيز به شکلي بي‌سابقه، سياست توزيع نقدينگي را درپيش گرفت که مورد انتقاد همه قرار دارد.فکر مي‌کنيد چه وجه تمايزي ميان سياست‌هاي توزيعي دولت نهم و برنامه تقسيم سود نفت آقاي کروبي وجود دارد؟
واقعيت اين است که تجربه دولت نهم در اجراي سياست‌هاي توزيعي اقتصاد درسي مهم براي مديران اين کشور محسوب مي‌شود.اين روزها به شکلي همه جانبه سياست‌هاي اقتصادي دولت نهم نقد مي‌شود ومن قصد ندارم دراين گفت وگوي تلفني،به نقد اين سياست‌ها بپردازم.اين دولت روي هرچه دست گذاشت، آن را از مدار خارج کرد.به طور مثال،نگاه اين دولت به مقوله عدالت توزيع پول بود وتلقي اين دولت از خصوصي‌سازي،چيزي شبيه سهام دولت بود که ديديد چگونه شکل گرفت. اما طرح آقاي کروبي ماهيتي جدا از اين مسائل دارد.
برخلاف طرح هدفمند کردن يارانه‌ها که بخشي از مردم را شامل مي‌شود، همه افراد بالاي ۱۸ سال از آن برخوردار مي‌شوند، بنابراين دست دولت از کم يا زيادکردن پرداخت منابع براي افراد خاص کوتاه مي‌شود.
اما هدف از طرح تقسيم سود نفت ميان مردم، توزيع پول نيست واصولا ماهيت آن با طرح‌هاي توزيع سيب زميني وبن‌نقدي متفاوت است.اين را همکاران دانشگاهي وکارشناس من هم به خوبي مي‌دانند.برخي نقدها اتهام به اين طرح است وبرخي ماهيت انتخاباتي دارند با اين حال هرکس حق دارد نقطه نظرات خود را دراين زمينه اعلام کند.اما فراموش نکنيد که واگذاري سهام شرکت پخش و پالايش نفت و شرکت ملي گاز تکميل راه مرحوم دکتر محمد مصدق براي حذف انحصار و رانت در سيستم اداره و اقتصاد کشور است. در اين طرح توليد نفت و گاز به دو قسمت توليد براي صادرات و توليد براي مصرف داخل تقسيم مي‌شود. به اين منظور درآمد حاصل از نفت و گاز صادراتي صرفا براي توسعه زيرساخت‌ها و هزينه‌هاي عمومي کشور در نظر گرفته مي‌شود و نفت و گاز مصرف داخلي تحت کنترل و نظارت يک شرکت عمومي که تمامي افراد بالاي ۱۸ سال سهامدار آن هستند، اداره مي‌شود.
شما چه نوع مزيت‌هايي براي اجراي اين طرح مي‌شناسيد؟
من فکر مي‌کنم با توجه به نحوه پرداخت نقدينگي در اين طرح و امکان سرمايه گذاري و پس انداز آن، نظام مالي کشور تقويت مي‌شود.همان گونه که بارها از سوي کارشناسان اعلام شده است، مديريت نفت از انحصار و قدرت رانتي دولت به قدرت واقعي ملت تبديل شده و امکان توسعه پايدار در اکثر فضاهاي اقتصادي کشور مهيا مي‌شود.مردمي که سهام شرکت‌هاي نفتي را دارند، مي‌توانند در مورد ميزان توزيع سود سالانه شرکت و ميزان سرمايه گذاري شرکت براي طرح‌هاي توسعه‌اي آينده خود تصميم بگيرند و بدين ترتيب ايجاد پالايشگاه‌هاي جديد نفت و گاز و استفاده از فناوري‌هاي مدرن در بخش پايين دستي نفت و گاز ميسر مي‌شود و در درازمدت وابستگي کشور به بنزين وارداتي و ساير فرآورده‌هاي نفتي وارداتي ازبين مي‌رود.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت14:16توسط پیام سروش | |

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آنست که نامت را همیشه بر زبان دارم

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت13:6توسط پیام سروش | |

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت12:44توسط پیام سروش | |

رفتاری که کشمکش و تعارض را کمتر می کند اخلاقی تر است

                                                                   دکتر عبدالکریم سروش

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت0:58توسط پیام سروش | |

سلام امروز با یکی دیگه از اساتیدم که حدود ۶ سال هستش که آرزو دارم ببینمش یا باهاش حرف  بزنم  تلفنی باهاش حرف زدم

ایشون کسی نیستن جز شیخ محمد صالح پردل

انشاءالله هر کسی بتونه عزیزشو ببینه

این چند ماهخ اخیر واسه من خیلی خوش یمن بود اسفند دکتر سروش رو دیدم

امروز هم با شیخ پردل حرف زدم

فردا هم......

اگر فردایی باشد؟...........

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت11:12توسط پیام سروش | |

دل به ناگه یاد روی آن بهاری می کند          در فراق برترینم بی قراری می کند

اشکها از مشکها ریزد برای عشوه اش         در همان دم یاد روی گلعزاری می کند

او بهار و تن بهار و یاد رویش هم بهار         کی حضورش این خزان دل بهاری می کند؟

با زبان قال نتوان گفت درد این فراق           در درون حال، دل هم یاد یاری می کند

یاد یار و درد دوری، دیدن هر روز او         این سه گِرد یکدگر با دل قماری می کند

در قمار عاشفانه شرط بردن باطل است        لیک در این باختن،دل غمگساری می کند

در قمار عاشقی این باختن با غم بود            در فراقش تا قیامت دل چه کاری می کند؟

نی خدای عاشقان قبل از قیامت خواهمش      تا قیامت دل زچشمه خون جاری می کند

دوش آمد از سروشم نامه ای گفتم خوشا       آن زمانی که خدا دل را بهاری می کند

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت17:30توسط پیام سروش | |

افسر شاهی نخواهم خاک پای یار کو؟

بال گو بشکن هما آن سایه دیوار کو؟

سرو را گیرم که دارد با قد او نسبتی

آن گل رخساره و آن شیوه رفتار کو؟

ور همان گیرم که گل بار آرد و جنبد زباد

آن تبسم گرد آن شیرین لب و گفتار کو؟

دیده آهو اگر چه دلفریب آمد ولی

آن کرشمه کردن و آن غمزه خونخوار کو؟

وصل او دشوار و بی او زندگی دشوارتر

مردن بی زخم هم ننگست و پای دار کو؟

ایخوش آن عاشق که عشق خویش بشناسد زیار

وصل و هجر آنجا نگنجد یار کو اغیار کو؟

جان فدایت ای که آوردی خبر زان تند خو

باز پرسید از رقیبان محیی دل افگار کو؟

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت10:30توسط پیام سروش | |

از خانمان آواره ام از دست عشق از دست عشق

سرگشته و بی چاره ام از دست عشق از دست عشق

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:48توسط پیام سروش | |

تیر او پیوسته می خواهم که آید سوی دل

لیک می ترسم شود پیوسته در پهلوی دل

دل زمن گم گشت اکنون روزگاری شد که غم

گرد کویش در به در گردد به جست و جوی دل

گل رخان را باید از غنچه وفا آموختن

کو به بلبل تا دم آخر نماید روی دل

گر سگ کویش کند دیوانگی نبود عجب

چون دل من همدمش بود و گرفته خوی دل

آتش از غیرت زنم خلوت سرای سینه را

گر بود آنجا بجز درد تو هم زانوی دل

ای پری رویان دل محیی به دست آرید باز

ورنه تا محشر نخواهد کرد گفت و گوی دل

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت11:36توسط پیام سروش | |

به دنبال ادامه بازداشت رکسانا صابری، بهمن قبادی، فیلم ساز و کارگردان با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به تمامی دولتمردان و سیاست مداران ایران خواستار آزادی رکسانا شده و در آن خانم صابری را نامزد، دوست و همراه خود معرفی کرده است.

آقای قبادی در ابتدای نامه اش می نویسد اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود و حالا که حرف می زنم بازهم به خاطر اوست، به خاطر رکسانا صابری.

بهمن قبادی نامه سرگشاده خود را روز سه شنبه اول اردیبهشت (۲۱ آوریل) منتشر ساخته و در بخشی از آن ضمن آن که رکسانا صابری را دختری باهوش ، بااستعداد و قابل تحسین می خواند می گوید :«۳۱ ژانویه ( ۱۲ بهمن ) بود، روز تولدم صبح تماس گرفت که برای تولدم می‌آید پیشم تا باهم برویم بیرون. نیامد... زنگ زدم به موبایلش. خاموش بود تا یکی دو روز نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده. به خانه‌اش رفتم و چون کلید خانه همدیگر را داشتیم به داخل رفتم ولی نبود... بعد از دو روز زنگ زد و گفت «منو ببخش عزیزم مجبور شدم برم زاهدان» و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمی‌کنم و دوباره گفت «ببخش عزیزم مجبور شدم» و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدی‌اش شدم و نزد.»

ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت11:23توسط پیام سروش | |